plejaden

Geschichten der Strasse (vom 4.11.)

Verfasst von plejaden am 13. November 2009

Hier einige Geschichten der Strassenschlachten vom 4.11. (aus Teheran):

ـ درد اونیه که دیگه نه دستت رو حس می کنی، نه پات رو، نه هیچی رو. دیگه هیچی رو.
یکی از ما، برنگشت.

ماندانا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مادرم رفته بود بود بیرون امروز. گویا توی مترو نزدیک‌های هفت تیر مردم شعار می‌دادند : “ نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.“ مادر گفت : „من نمی‌ترسیدم برای خودم. ولی راستش را بخواهی برای جوان‌ها خیلی می ترسم . دست خودم نیست. می‌ترسم. یاد شصت و هفت می‌افتم. آیدا ما چه نسلی هستیم که شاهد دو انقلاب و یک جنگ و کلی قتل عام بوده‌ایم؟ برای یک‌بار زندگی خیلی زیاد است.“ من جوابی برای مادرم ندارم.

آیدا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خیلی خندیدیم ، آن‌قدر خندیدیم که یادم بره قد خر ترسیده بودم، همون اول کار یارو با اسپری فلفل زد تو چشم رابی، فقط می‌گفت دارم می‌سوزم، از ترس حلقم خشک شده بود، بعد اومدیم بریم سمت بالای میدون که گیر افتادیم جلوی کرکره‌های یک مغازه بسته، داشتن می‌زدن ، من فقط می‌گفتم نزنین، نزنین تو چشمش اسپری زدن، اونا هم می‌زدن، زن و دختر و پیر و جوون … چه‌قدر ترسیده بودم خوبه؟ خیلی … بعد باتوم‌ها رسید به من، یکی رو بازوی راست، یکی پشت کمر، یکی به پا، پشت هم … اون وقت آن‌قدر درد نداشت، پیچیدیم تو کوچه، یکی با لگد گذاشت تو کمرم، قبلش ولی حواسم بود یکی با لگد زد تو کمر رابی …

بعدش خیلی خندیدیم، تمام مدتی که از این کوچه می‌رفتیم اون کوچه از این خیابون به اون خیابون من چرت و پرت می‌گفتم که بخندیم که یادم بره چه‌قدر ترسیده بودم و چه‌قدر پر از نفرتم …

رکسانا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توی آن هم‌همه و بگیر و ببند یک پسره را گرفتند … رفتیم جلو و هو کردیم‌شان … یک نفر از این لباس شخصی‌ها بود که شروع کرد به کتک‌زدن … پسره می‌خواست فرار کند … مردم هو می‌کشیدند … پرتش کرد توی جوب بغل ما … یک دختره دوید بغلش کرد. تکان نمی خورد … صدای مردم بالا گرفته بود … هیچ تکان نمی‌خورد … با تمام قوا جیغ می‌کشیدم … جیغ می‌کشیدم … یارو که پرتش کرده بود را نگاه کردم … یک لحظه‌ی بزرگ بود ! یارو عقب عقب رفت ، صدای مردم بلندتر از همیشه و من همین طور که می‌لرزیدم و داد می‌کشیدم دیدم … دیدم که چه‌طور یارو توی تک‌تک اجزای صورتش ترس وحشت زده دنبال مامنی می‌گشت و نمی‌یافت … نمی‌یافت … دوست داشتم تا ابد ادامه پیدا می‌کرد … دوست داشتم اما یکی از همین باتوم به دست‌ها کوفت پشت پام … زانوم خم شد … ضعف کرد پام … چشمم پی افسانه گشت … هنوز داشت داد می‌زد ، می‌کشیدمش باز می‌دوید پسره از جا جست و فرار کرد … همه خیال کردند که مرده یا دست کم بی‌هوش است …
وحشی شدند … افتادند به جان‌مان اما یک چیزی در من سبک‌سرانه می‌خندید، شاد بود … آن‌قدر که وقتی دم پاساژ افتخاری که همیشه با طمانینه توش می‌گردم موتوری‌هاشان رسیدند به‌مان مثل آن پسر چاقه دست و پام را گم نکردم … حتی وقتی موتوری‌ها دنبال‌مان گاز می‌دادند داشتم مقنعه‌ام را با یک دست آزادم روی سرم درست می‌کردم … وقتی هم صاحب مغازه را هل دادیم تو و پرت شدم روی خرت و پرت هاش خندیدم … دیدن چهره‌ی آن یارو که سخت ترسیده بود مومن‌ام کرد : ما پیروزیم … گیرم که نگذاشتند شعار بدهیم، با دوربین‌هاشان فیلم‌مان را گرفتند، کتک‌مان زدند، چند نفر را بردند، عربده زدند، وحشی گری شان را … ما برنده بودیم …

پی‌نوشت :
به میمنت این 13 آبان و جمهوری اسلامی! امروز در حال فرار وقتی یکی توی فرار مقنعه‌ام را کشید با موهای افشانی که در باد تکان می‌خورد یکی از حسرت‌هام هم جواب گرفت و من با موی رها دویدم …

مرجان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز زیاد دیدم مردم را که در همان حال که شعار می‌دادند یا فرار می‌کردند از دست گاردی‌ها، در همان وضعیت داشتند می‌خندیدند. طوری که آدم شک می‌کرد آن‌ها دارند مبارزه می‌کنند یا تفریح دسته‌جمعی! نه این‌که خشم یا حتی نفرت در کار نباشد، نه، ولی آن‌قدر هست که اگر کوچک‌ترین بهانه‌ای برای خنده و شوخی به دست بیاید، لب‌ها همه خندان می‌شود. نوعی اعتماد به نفس جمعی شاید …

در خیابان ولی‌عصر کمی بالاتر از تقاطع زرتشت، در یکی از آن فراوان نقاطی که عده‌ای از مردم جمع شده بودند و رفته بودند لابه‌لای ماشین‌ها شعار می‌دادند، و ماشین‌ها هم به نشانه‌ی هم‌راهی، صدای بوق‌شان بلند بود، یک آقای سپیدموی جاافتاده رفت حاشیه‌ی پیاده‌رو و شروع کرد مثل ره‌بر ارکستر بوق ماشین‌ها، به‌ره‌بری هم‌نوایی بوق‌ها. خیلی باکلاس. و مردم هم برایش ابراز احساسات کردند حسابی … یکی دو دقیقه بعد هم اتوبوس شرکت واحد از همین نقطه داشت آرام آرام در ترافیک جلو می‌رفت و در اتوبوس هم مردم و به خصوص خانم‌های نیمه‌ی عقب اتوبوس با جدیت دست می‌زدند و شعار می‌دادند. و مردمی هم که در پیاده رو ایستاده بودند، برای اتوبوس سواران شادان علامت وی نشون می‌دادند …

خیلی‌ها این سیزده آبان باتوم خوردند، یا گاز اشک‌آور استنشاق کردند، یا حتی خودشان یا نزدیکان‌شان دست‌گیر شدند. ولی این همه نمی‌تواند باعث شود این امید یا سرور جمعی را که به وضوح در میان اهالی جنبش سبز (بخوانید مردم) دیدم از یاد ببرم.

مریم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زمین بازی ابتدای خیابان ویلای جنوبی، ضلع غربی.
احتراما٬ در خاطره‌ام، باز هم بشو همان زمین بازی که توش پسرهای نوجوان جوش‌جوشی و گاهی تک و توک دخترهای ریزاندام، با قیافه‌های غمگین و پسرانه بسکتبال بازی می‌کنند.
نه یک محوطه‌ی کوچک سیمانی، که دور تا دورش را فنس کشیده‌اند و جان می‌دهد برای این که چند نفر، بریزند سر جوانکی نحیف و دست‌هاشان یک لحظه بی‌کار نماند از زدن و زدن و باز هم زدن.
نه جایی که زنی ایستاده کنار فنس‌ها و اندازه‌ی تمام قلبش، اندازه‌ی فاصله‌ی بی‌نهایت این فنس‌های نازک، میان او و آن پسر، اشک می‌ریزد.
نه جایی که زنی دیگر را دارند می‌کشند و می‌برند، چون داد زده که رها کنند پسرک را، این جور بی‌رحم نزنندش.

با تشکر

آذین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ولی هنگامه‌ای بود حقیقتن. جمعیت که اوّلش ساکن بود؛ یک‌عدّه داد می‌زدند، یک‌عدّه غُر می‌زدند، یک‌عدّه هم بی‌خودی می‌خندیدند که لابُد نترسند. بعد آن‌ها که جلو جلو بودند، داد و بیداد کردند و کشیدند عقب و تا بجنبیم یک جمعیت عظیمی داشت این‌ور و آن‌ور می‌شد. این‌وسط یکی خوش‌مزگی کرد و گفت موج مکزیکیِ ناخواسته همین است دیگر. حالا همه خندیدند. با صدای بلند خندیدند. بعد کف زدند. از آن کف‌های یا حسین، میرحسینی.

ولی هنگامه‌ای بود حقیقتن و من یک عذرخواهی بده‌کارم به همه‌ی دهه‌ی شصتی‌هایی که شجاع‌تر از بقیه، نترس‌تر از بقیه، آن جلو بودند. من معذرت می‌خواهم ازشان رسمن

و چه روزی بود امروز.

سرم درد می‌کند هنوز. پایم هم که چلاق بود و چلاق‌تر شد شُکرِ خدا.

ولی چه هنگامه‌ای بود و چه‌قدر حالم خوب است، با این‌که سرم درد می‌کند هنوز.

آزرم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پدرم را تصادفن توی هفت تیر دیدم. برای این‌که نروم قول داده بود که نرود. حالا ما هر دو روبه‌روی هم بودیم و نمی‌دانستیم که اول کدام‌مان زیر قول‌مان زده‌ایم. اشک آور هم باعث نشد من جلویش سیگار بکشم. یک تکه روزنامه پیدا کردم و آتش زدم. سیگار یا روزنامه؛ چه فرقی می‌کند؟ پدرم می‌گوید پشت کروبی بودیم و می‌رفتیم سمت هفت تیر که زیر پل تخت طاووس اشک‌آور زدند. یکی از اشک‌آورها صاف آمد توی عمامه‌ی کروبی. خبرها می‌گویند اشک‌آور خورده است به محافظش اما. خودش یا محافظش؛ چه فرقی می‌کند؟ می‌گوید گاردی‌ها گرفتند و بردندش. گاردی‌ها! چه بازی غریبی دارند این تشابهات اسمی! خبرها می‌گویند محافظانش کروبی را از صحنه برده‌اند بیرون. گاردی‌ها یا محافظان؛ چه فرقی می‌کند؟ می‌گوید تو راست می‌گفتی؛ کاش من هم به کروبی رای داده بودم. می‌خندم و می‌گویم میرحسین یا شیخ؛ چه فرقی می کند؟ توی دلم می گویم خوشا به سعادت این مرد، کروبی، که این چنین خوش‌نام می‌ماند در تاریخ. مگر چند نفر در هر صدسال از فرصت‌های تاریخی‌شان این‌قدر درست استفاده می‌کنند؟

ترسا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بهجت جون، حالا اگه بگیرن‌مون قرص‌هامون رو نیوردیم که
پیرزنه به اون یکی می‌گفت

لیتیوم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ ان‌قدر زدن، ان‌قدر کله شیکوندن، ان‌قدر دس‌بند زدن کردن تو ماشین بردن، ان‌قددددددددرررررررررررر اشک‌آور زدن، ان‌قدددددددددددددددددددددددددرررررررررررررر هار بودن که من هم در عملیات سطل‌آشغال آتیش‌زنی و آجرکف‌خیابون‌پخش‌کنی و سنگ‌پرت‌کنی شرکت کردم … جنگ بود به‌قرآن، جنگ واقعنی

ـ یه پسر ریغوی خونی‌ای رو یه دونه از این بسیجی‌های رضازاده‌طور داشت می‌کشید رو زمین ببره مغولستان خارجی، بعد یه پسر ریغوی دیگه‌ای با حجم عظیمی تخم، به سبک بروسلی جفت پا رفت تو گردن و کتف بسیجی‌ئه، مادرش رو فیلان فی‌الواقع … بعد جفت ریغوها فرار کردن

خیلی حال داد.

ـ سر حافظ 50 متر جلوتر از خط مقدم بود.

نگار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ تو خیابون سنائی تازه از گاز اشک‌آور و باتوم فرار کرده بودیم که یه قیافه‌ی آشنا دیدم. هی برگشتم نگاهش کردم، هی یادم نیومد کیه، الان دو زاریم افتاد که اصغر فرهادی بوده.

ـ من همین الان برگشتم. هفت تیر عین روز 30 خرداد بود. افتضاح به قصد کشت می‌زدن و لباس‌شخصی‌ها با قمه حمله می‌کردن موقع دست‌گیری بچه‌ها. جلوی چشم‌های خود من چند نفر و بردن یکی‌شونو سوار پژو کردن نشستن دورش رو سرش کیسه کشیدن. چند نفرو که گرفتن داد می‌زدیم ولش کن یه بار یکی‌شون اومد تو صورتم گفت خفه شو یه بار یکی دیگه‌شون حمله ور شد طرفم با کابل کوبید تو کمرم. اولش نفسم گرفت بعد فکر کردم درد نداشت اصلن. درد نداشت ترسم بیش‌تر از قبل ریخت. پسرِ آزاد شد اما. نگران مامانمم موبایلش هیچ جور نمی گیره.

ـ می‌دونی چی آتیشم می‌زنه هر وقت از تجمع‌های این مدلی می‌آم . این که جلوت می‌زنن، به قصد کشت می‌زنن و تو نمی‌دونی باید چی کار کنی. می‌ری طرف‌شون بدتر می‌زننت. می‌دون پشت سر چهار تا جوون که دارن فرار می‌کنن، تو هم می‌دوی پشت سرشون داد می‌زنی ولش کن، اما این تنها کاریه که می‌تونی بکنی، چون تو نه هفت تیر داری، نه قمه، نه چوب، فقط یه دست بند سبز داری.

سولماز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ وقتی من داشتم برمی‌گشتم، یه عده گاردی و لباس شخصی خیمه زده بودن جلوی خوابگاه پسران توی به آفرین. شلیک هم می‌کردن تو کوچه. زدن بیش‌تر شیشه‌های خوابگاه رو با سنگ شکوندن، چون بچه‌ها از بالا به حمایت از مردم وسیله‌هاشون رو پرت می‌کردن سر گاردی و لباس شخصیا.

ـ می زدن، به قصد کشت. به هیچ کس هم رحم نمی کردن. همین‌جور هم الکی می‌گرفتن، هرکی دم دست‌شون بود.

ـ سر به آفرین، غوغا بود، خون بود که از سر و صورت بچه‌ها می‌ریخت، صدای سرفه بود از سیگار و اشک آور، صدای شلیک بود و موج سنگ‌های پران از هردو طرف

ـ هنوز تو هفت تیر بودیم، هنوز به‌مون حمله نکرده بودن، هنوز زیر پل عابر بودیم، دختره تنهایی داشت بلند می خوند (داد می زد): از خون جوانان وطن، لاااااااااااله دمیده. صداش می‌لرزید از بغض، دستم منم وقتی داشت شماره بچه هارو می گرفت. بعد از زیر پل که اومدیم بیرون، حمله که کردن، گریه می‌کرد فقط. هیچی نمی‌خوند.

ـ جلوی هتل مروارید، خانومه داد می‌زد، ضجه می‌زد، داشتن می‌کشوندنش، زن‌ها شروع کردن ولش کن ولش کن. یکی داد می‌زد مامان نداشت، بردنش، بردنش!

ـ این‌بار خودشون ماسک زده بودن، ماسک ضد گاز. از اینا که وقتی شیمیایی می‌زنن باید بپوشی.

ـ نفر اول افتاد، نفر دوم افتاد، من افتادم و فقط حس کردم رضا داره منو می‌کشه از زیر دست و پا نجاتم بده. همه که ازمون رد شدن (من اون زیر وسط درد و فشار، تصویر بچه خرگوش رابین هود زیر دست و پای دیگرون رو داشتم و نیشم باز شده بود:ی) من موندم و رضا و برادران مسلح که می‌زدن و فحش می‌دادن و لنگه کفش من که با بندهای صورتیش افتاده بود وسط کوچه. داد زد گم شو، داد زدم کفش منو پس بدین، بعد اشاره کردم به بسیجی که کفش رو داشت می‌برد. کفشم رو گرفتم، دویدیم تو خونه‌ای که درش رو برامون باز کرده بود و صدای نعره موتورسوارها ازمون رد شد. بعد تازه فهمیدم ای وای مچم! کیست دستم ترکیده، و دیگه لازم نیست عملش کنم، ولی ساقط شده فعلن طفلی!

ـ ما داد می زدیم، سفارت روسیه لانه‌ی جاسوسیه.
برگشتنی شنیدم کثافتا که می‌رفتن جلو خوابگاه می‌گفت لانه‌ی جاسوسی جدیده. بریم اون‌جا!
کثافتا، کثافتا

ـ باز هم سر به آفرین: بچه‌ها تو کوچه سنگر گرفته بودن (پشت چی؟ هیچ‌چی!) یه ماشین به سرعت پیچید تو کوچه، سنگ و چوب بود که رو شیشه‌اش فرو می‌اومد، از طرف بچه‌ها. بسیجی‌ها دوره‌ش کردن. گیر کرده بود. چندتا از پسرهای خودی اومدن جلو، شدن سپر ماشین. توش دوتا آخوند بود. داد زدن نزنیدشون، بذارید رد شن، بچه ها سنگ نزدن دیگه. ماشین دنده عقب گرفت، پسر خودی داشت به راننده کمک می‌کرد، به راننده با قیافه سنگی خیره به جلو کمک می‌کرد. ما ها سنگ نزدیم، اونا هم سنگ نزدن، برای چند ثانیه‌ای که به دقیقه نکشید. ماشین که رفت ولی اول اونا شروع کردن، سنگ پرونی‌شون رو

ـ اتوبوسه پر بود از پسر مدرسه‌ای با پرچم ایران، تک و توک توشون به‌مون داد می‌زدن مرگ بر منافق، هومون می کردن. اون وسط، دقیقن همون‌جا که می‌شه مرز بخش زنونه و مردونه، پنجره‌ش باز بود و یه پسره یواشکی بهمون V نشون می‌داد.

ـ مثلن فرار کرده بودیم جلوی اون ساختمونه سر حافظ. بچه‌های اورژانس هم کلن اون‌جا مستقر بودن واسه کمک. دست دختره رو با باند معمولی و مقوا آتل بسته بودن. کنار ساختمون اشک‌آور زدن، باد آورد پیش ما، به‌مون حمله کردن ماسک‌دارهای باتوم‌به‌دست و زدن، ما مثلن پناه گرفته هارو. اورژانسیا دو سه تا بودن، دستاشون رو دادن به هم، جلو ما وایسادن، که اینا مریضن، بذارید برید! دختر زخمیه گریه می‌کرد، می‌ترسید بره. می‌گفت دستم این‌جوریه، ببینن می‌گیرن، می‌برنم. مثه جوجه خیس می‌لرزید تا رسوندیمش یه جای امن که سوار ماشین بشه بره.

ـ سیگار به سیگار داشتیم می‌گرفتیم، همین‌جوری هی فوت می‌کردیم تو چش و چال هم! آقاهه پیر بود، سیگارم تموم شده بود. دستمال کاغذیش رو آتیش زدم، دعایی کردا همه رو، همه‌مون رو.
به خدا این دعاها یه روز باید جواب بده، یه روز ِ زود! یه روز جواب می‌ده!

ـ از شرکت رفتنی بچه‌ها باهامون روبوسی کردن، بغل‌مون کردن، حلالیت خواستیم:ی فحش‌مون دادن:ی
بعد یه جوری بغل‌مون می‌کردن، می‌گفتن مواظب باشید که به شوخی گفتم الآن حس لحظه‌های قبل از عملیات دارم ها، انگار داریم می‌ریم عملیات، خط مقدم، کربلای 5! چه می‌دونستم راستکی می‌شه این‌قدر؟!

ـ خانومای چادری باتوم زنونه به دست. یعنی باتوم‌شون سایز زنونه بود، چون مال مردا گنده‌تر بود!
بعد من تاحالا ندیده بودم‌شون این خانوما رو، تا امروز!

ئه‌سرین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

١- قائم مقام نرسیده به هفت تیر: دور هم جمع می‌شویم. هنوز دخترهای خوشگل میان جمع را درست و حسابی رصد نکرده‌ام که یک بخیل خیرندیده‌ای اشک‌آور را استاد می‌کند. چپ و راست همه سیگار روشن می‌کنند. آقا جان اشک‌آور می‌زنی بعد توقع داری ملت سیگاری نشود؟غلط نکنم بعدها می‌فهمیم دم واردکنندگان اشک‌آور و واردکنندگان سیگار به‌هم جایی گره خورده. کجا؟ من چه می‌دانم. حتمن توی شرکت مخابرات … اصلن به من چه!

٢- قائم مقام نرسیده به میدان شعاع: من بدو، آهو بدو، من بدو، آهو بدو … البته لازم به توضیح است آهوی فوق‌الذکر یک نره‌خر کریه‌المنظر عربده‌کشی بود که شی دراز کلفتی را هم در دست داشت و آن را به طرزی تحریک‌آمیز می‌چرخاند. من اگر می دانستم چرا غیرت دینی برخی حضرات فقط در باتوم متجلی می‌شود، شب سر آسوده به بالین می‌گذاشتم. خواستم بایستم از طرف بپرسم اتفاقن حسابی نور معنویت کهریزک هم در جبینش می‌درخشید و متخصص امور بالینی به نظر می‌رسید. اما غیرت طویلش مانع شد … اصلن به من چه!

٣- میدان شعاع: نه جان من تست کنید. باراک حسین اوباما، یا با اونا یا با ما … بعد این قر دارد، بعد آدم وسط اغتشاش مشت گره کرده به سوی آسمان، فریاد خشم یک ملت علیه قرن‌ها استبداد و این‌ها؛ ناگهان قر در او فوران کرده و مشغول رقصیدن می‌شود، بعد حیثیت آدم می‌رود. همین کارها را می‌کنید به آدم می‌گویند سوسول دیگه. شعار باید روح رزمی در آدم ایجاد کند نه قر بزمی. کسی گوش نمی‌کند که … اصلن به من چه!

۴- تخت طاووس سر میرزای شیرازی، شاید هم ته میرزای شیرازی: یک آقای ریشویی از میدان شعاع تا آن‌جا دنبال ما آمده، دویدیم، دوید. ایستادیم، ایستاد. اولش فکر کردم روشن‌فکری چیزی است و چشمش مرا گرفته و رویش نمی‌شود شماره بدهد، بعد دیدم نه جاسوس، مرا به عنوان ره‌بر اغتشاش شناسایی کرده و می‌خواهد ترتیب‌مان را بدهد. رفتم توی یک خیابان فرعی گفتم اگر باز هم دنبالم آمد از حریم حرمتم دفاع کنم. رفتم، آمد، خفتش کردم مثل یوزپلنگ، مشت اول را نزده گفت به خدا من نیتم خیره، از دوستام جدا شدم گفتم هم‌راه شما بیام. یه دفعه قبلن تو کافی شاپ فلان، میز بغلی شما نشسته بودم. خواستم بغرم که یارو هیشکی وسط کافی شاپ نمی‌تونه تو بغل من بشینه، فکر کردم وسط این هاگیر واگیر چه کاریه … اصلن به من چه!

۵- قائم مقام پایین عباس آباد: سر کوچه یک اتوبوس در ترافیک مانده و ملت دارند توی اتوبوس شعار می دهند. نصف حواس‌مان به اتوبوس است، نصف بقیه به عابرین، الله مع الصابرین! چند فقره اغتشاشگر مونث می‌آیند رد می‌شوند، همین‌طور بی‌جهت از مغزم می‌گذرد یک وقتی مادرها برای پسران‌شان در حمام زنانه دختر پسند می‌کردند، یک وقت هایی در سونا و استخر، حالا باید مادران را به صفوف اغتشاشگران هدایت کرد و جنبش نرم‌افزاری زن پسرم می شی یا نه، را راه اندازی نمود. جان؟ مغزم مرد سالار و متحجر و آنتی فمنیست است؟ بد کردم دنبال حل مشکل ازدواج جوانان بودم؟ … اصلن به من چه!

پی نوشت: این همه مزخرف نوشتم تا تلخی امروز یادم برود، نمی‌شود، نرفت. یکی از بچه‌ها هنوز برنگشته شرکت. دوست دیگری هنوز نرفته خانه … دل‌نگرانم، می‌دانستم امروز نمی‌گذارند مثل روز قدس دور هم جمع شویم، می‌دانستم شمشیر را از رو بسته اند اما … اما دلم نمی‌خواهد تسلیم تلخی شویم، روز سختی بود که بود … اصلن به من چه!

ـ هم کارمان برنگشته … دوستم هم … عصبی و بی‌قرارم. موبایل آنتن نمی‌دهد. مادر هم‌کارمان پنج دقیقه یک‌بار زنگ می‌زند سراغـش را می گیرد. مرتب زنگ می‌زنم به دوستم جواب نمی‌دهد … هزار لعنت خدا بر صدر تا ذیل‌تان که گرفتار این روزها کردیدمان. نفرت می‌کارید و دیر یا زود توفان خشم درو خواهید کرد … تا آن روز فقط چه خون دل ها که باید بخوریم … چه خون دل ها

ـ ص دختر لاغر اندام کوچولوی مهربانی‌ست. ان‌قدر ریزنقش است که من توی شرکت صدایش می کنم دخترم، او هم به من می گوید پدر جان. صبح با ما آمد. آخرین بار که میان جمعیت دیدمش، داشت کیت‌کت می‌خورد. در اولین موج حمله گمش کردم. همه تقریبن هم‌دیگر را گم کردیم، هر کس دوید یک طرف. دیگر ندیدمش تا برگشتیم شرکت. ص نیامده بود. موبایلش در دست‌رس نبود. مادرش را به هر ترفندی که می‌شد آرام کردیم و دیگر داشتیم مطمئن می‌شدیم که بلایی سرش آمده که آمد … کتک خورده و ویران!

داشته بر می‌گشته شرکت. با همان یورش اول حضرات از ادامه ماجرا منصرف شده، اما سر خیابان مشاهیر سه نفر می‌آیند سراغش. می‌گویند دیده‌اند که میان جمعیت بوده، کتکش می‌زنند، با باتوم. لنگ می‌زند و روی ساعدش خون‌مردگی بزرگی عیان است. سومی قوی‌هیکل‌ترین‌شان بوده، با یک دست ص را نگه می‌دارد و با دست دیگر چند بار محکم مشت می‌کوبد به دهانش … لب‌هایش هنوز متورم است. بعد رهایش می‌کنند و به تمسخر می‌گویند دفعه دیگر که خواسته بیاید تظاهرات، یاد مزه‌ی این مشت‌ها بیفتد … ان‌قدر حال ص زار بوده، که کسی می‌بردش خانه، تا هم اوضاع آرام شود و هم سر و وضع ص مرتب.
از آن وقت، من فقط دارم با خودم فکر می‌کنم این بی‌شرف‌ها را وقتی مثل سگ هار به جان مردم نمی‌اندازید، کجا نگه می‌دارید؟ جدی هم‌دیگر را نمی‌درند؟ نمی‌ترسید روزی شما را هم تکه پاره کنند؟ می‌ترسم برای‌تان. سگ هار باید گاز بگیرد تا آرام شود، ما که همیشه نیستیم، نوبت شما کی می‌شود که گزیده شوید؟

تلخ مثل عسل

Quelle: برای آن‌که همیشه یادمان بماند یا در سیزده آبان هشتاد و هشت اتفاق افتاد

Bookmark and Share

Veröffentlicht in demonstrationen, iran, unruhen, verhaftungen, verschleppung | Kommentar schreiben »

Fremde Feder: Foreign-Policy-Artikel von Mehdi Khalaji

Verfasst von plejaden am 7. November 2009

Nearly six months after the demonstrations that followed June’s disputed presidential election, Iran’s pro-democracy „green movement“ is as strong as ever. Rallies took place in downtown Tehran today, having been in the works for months through Twitter, blogs, and word of mouth. Iran, it seems, is on the verge of having a new, unified opposition party.

But the solidarity on the streets hides wide — and growing — splits within. The ostensible leaders of the movement, Mir Hossein Mousavi, Mohammad Khatami, and Mehdi Karroubi, are former high-ranking officials of the Islamic Republic who would likely keep much about the Islamic Revolution in place. Contrast this with the young men and women on the streets, and you see differences that go beyond the generational. The protesters are aiming to bring down the very system of which their leaders are a part.

Despite being lauded as modernizers, opposition front-runner Mousavi and his two green movement colleagues are deeply loyal to the ideals of Ayatollah Rouhollah Khomeini, the founder of the Islamic Republic, and advocate a theocratic political system. Had Mousavi come into office following the June 12 presidential election, he would not have challenged the political order. He would have tried to fix the Islamic Republic’s internal and external crises through slight policy tweaks. Nor would the West have seen an „opening“ of the sort that some suggest. Indeed, Mousavi’s rivalry with President Mahmoud Ahmadinejad has little to do with the current regime’s foreign policy and far more to do with internal power struggles, economic policy, and, to some extent, cultural agendas. A new leader would not have fundamentally changed Iran’s position on nuclear policy or its regional role. The reason is simple: Everyone who ran for president concedes that foreign-policy decisions should fall to Iran’s supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei.

So how did such moderates end up at the helm of a revolution? By accident. None of the reform candidates could have predicted that, following the mass vote-rigging during the presidential election, a popular movement would arise. These „leaders“ had only a small role both in organizing and creating the movement, but they were swept into power by a spontaneous and improvised groundswell. The government had carefully vetted candidates, keeping anyone too reformist from running. So the grass-roots movement was left with a choice between two evils: Mousavi, the lesser one, and Ahmadinejad.

Mousavi reluctantly became the symbolic leader of the green movement, but he, Karroubi, and Khatami remain aloof. Today’s demonstrations, for example, were imagined and promoted by bloggers and leaders of human rights and women’s movements for at least two months. It was only last week, after these plans were well circulated (and the Grand Ayatollah had warned against them), that Mousavi issued a statement calling for demonstrations on Nov. 4.

So today, these three former officials find themselves at the helm of a movement whose views they do not necessarily represent. That gap — between the green movement’s leaders and the people in the streets — is widening. Even in the midst of protests, there is growing discord. For instance, Mousavi and Karroubi have both criticized slogans like „No Gaza, no Lebanon — I sacrifice my life for Iran“ as „extremist,“ despite their being a widespread feature of current popular action in Iran.

But the most fundamental split comes over what the movement makes of the Iranian Revolution. Mousavi and Khatami have reiterated their desired goal of returning to the ideals of late Ayatollah Khomenei and the original principles of the Islamic Republic. But those in the streets are conscious of the failure of past reforms and have little hope that the Islamic Republic — a system in which the supreme leader has the authority to veto both Islamic and national law — can be saved. And the green movement remains motivated by the notion of human rights and citizenship, both absent in Iran’s Constitution. Hence, the part of the movement that first began to peacefully protest against the vote manipulation in this summer’s election finds itself diametrically opposed to Ayatollah Khamenei and the Revolutionary Guard under him.

Khatami, a former president himself, is certainly cognizant of the split; in a recent speech, he tried to distinguish between those participating in current protests, who reject the entire existing system, and his own followers, who prefer to work within the political structure of the Islamic Republic with a ruling jurist above all.

But the bulk of the movement agrees less with the so-called leaders and more with the Islamic Republic’s young third generation, who form 70 percent of the Iranian population and make up most of the demonstrators. The true leaders of this movement are students, women, human rights activists, and political activists who have little desire to work in a theocratic regime or in a government within the framework of the existing Constitution. This movement is much broader than the reform movement of the 1990s, when Khatami was president. Then, the number of people demanding reform on the streets never exceeded 50,000. According to Tehran’s conservative mayor, Mohammad Baqer Qalibaf, more than 3 million people protested in the wake of this year’s June 12 election.

If you want to know the unconventional nature of this movement — and what the people who have bravely taken to the streets really want – don’t listen to Mousavi, Karroubi, and Khatami.

Since the true representatives of reform owe little to them, a successful green movement would likely push them aside anyway.

This is why it is not only the regime in Tehran — but also the reformist „leaders“ who pretend to lead this movement — that fear the success of the green movement. Democracy in Iran will emerge only through a rupture with the late Ayatollah Khomeini’s ideals and Islamic ideology — concepts to which the accidental leaders of the green movement are still loyal.

Quelle: Foreign Policy

ترجمه فشرده شده : همایون ماکویی
تقريبا 6 ماه بعد از تظاهرات هايی که بدنبال اختلافات پس از انتخابات ماه ژوئن رياست جمهوری در ايران آغاز شد، جنبش دموکراسی خواه سبز ايران از هر زمان قدرتمند تر شده است. اعتراضاتی که اينروزها در خيابان های مرکزی تهران بوقوع پيوست ثمره دوماه کار از طريق تويتر و وبلاگ و اطلاع رسانی شفاهی است و شبيه آنست که يک حزب اپوزيسيون متحد در آستانه شکل گرفتن است.

اما اين همبستگی در خيابان ها بر يک شکاف عميق و در حال رشد در داخل جنبش سرپوش گذاشته است. رهبران صوری جنبش موسوی، خاتمی و کروبی از مقامات رسمی و عاليرتبه جمهوری اسلامی هستند که می خواهند انقلاب اسلامی را پاسداری کنند. و شما اين تفاوت ها را که فرا نسلی است می توانيد ببنيد. معترضين سيستمی را نشان گرفته اند که رهبرانشان پاره ای از آن هستند. عليرغم ادعای امروزی بودن موسوی و دو همراه او در جنبش سبز عميقا به ايده های بنيان گذار جمهوری اسلامی وفادارند، و مدافع يک سيستم سياسی مذهبی اند. مثلا اگر موسوی بدنبال انتخابات 12 ژوئن رئيس جمهور می شد، چالش سیاسی خاصی برای سیستم حکومتی ایران به حساب نمی آمد. بلکه تلاش می کرد تا بحران های سیاسی و اقتصادی داخلی و خارجی جمهوری اسلامی را با تغییراتی اندک مهار کند . و غرب نيز برخلاف آنچه بعضی می گويند „گشايشی“ در روابط نمی ديد. در واقع رقابت موسوی با احمدی نژاد ربط چندانی به سياست خارجی ندارد بيشتر در مورد جنگ داخلی قدرت، سياست های اقتصادی و تا حدودی در زمينه های فرهنگی است. يک رئيس جديد تغييری اساسی در موضع ايران در مورد سياست هسته ای و منطقه ای نمی توانست بوجود آورد، به يک دليل ساده: کسانی که برای رياست جمهوری رقابت می کنند قبول کرده اند که اساساً تعیین این سیاست ها از اختیارات ولی فقيه آيت الله خامنه ای است.

پس چگونه اين ميانه رو ها سکان دار يک انقلاب شدند؟ بطور تصادفی. هیچ کدام از نامزد ها قبل از انتخابات فکر این را هم نمی کردند که پس ازتقلب در انتخابات 22 خرداد يک جنبش توده ای اعتراضی پديدار شود. واقعيت اينست که این „رهبران“ نقش کوچکی در ايجاد و سازماندهی جنبش اعتراضی موجود در ایران را داشتند. اما آنها با برآمدن خودبخودی و ناگهانی فشار به اريکه قدرت هل داده شدند. حکومت نامزدها را با دقت دست چين کرده بود و جلوی کسانی را که بيش از اندازه رفرميست بودند گرفته بود. بنابراين مردم گزينه ای جز انتخاب بين بد و بدتر نداشتند.

رهبری سمبلیک جنبش سبز کنونی ناخواسته در اختیار مهندس موسوی قرار گرفت و کروبی و خاتمی در کنار موسوی به عنوان دو رهبر دیگر قرار گرفتند. بعنوان مثال تظاهرات های امروز به پيشنهاد بلوگ نويس ها و توسط رهبران جنبش های حقوق بشر و جنبش زنان بمدت دوماه برنامه ريزی شد و تنها در هفته اخير پس از آنکه اخبار آن بطور گسترده پخش شده بود (و ولی فقيه عليه برگزاری آن هشدار داده بود) موسوی بيانيه ای صادر کرد و اعلام تظاهرات کرد.

بنابراين امروز اين سه مقام پيشين حکومت سکاندار جنبشی شده اند که ضرورتا نظرات آن را نمايندگی نمی کنند. و اين فاصله –بين رهبران جنبش سبز و مردم در خيابان ها- زياد تر می شود. حتی دربحبوحه اعتراضات يک ناهماهنگی در حال رشد موجود است. بعنوان مثال با اينکه موسوی و کروبی هر دو شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ايران را بعنوان شعار افراطی مورد انتقاد قرار داده اند، با اين حال استفاده از آن در سطح گسترده به يکی از ويژگی های اعتراضات تبديل شده است.

اما اساسی ترين شکاف، در باره برخورد به انقلاب ايران است. موسوی و خاتمی بازگشت به ايده های آيت الله فقيد خمينی در مورد اصول جمهوری اسلامی را هدف خود اعلام کرده اند، اما مردم در خيابان ها که شکست رفرم ها در گذشته را تجربه کرده اند، کمترين اميد را به نجات جمهوری اسلامی – سيستمی که در آن ولی فقيه اتوريته وتو کردن هردوقوانين اسلامی و ملی را داراست، بدل بسته اند. همچنين جنبش سبز با انگيزه های مفاهيم حقوق بشر و حقوق شهروندی که هر دو در قانون اساسی ايران غايب است پاگرفته است. از اينرو بخشی از جنبش مسالمت آميزی که در ابتدا برای اعتراض عليه دستکاری در آرا انتخابات در تابستان گذشته آغاز شد، به مقابله با آيت الله خامنه ای و سپاه پاسداران کشيده می شود.

خاتمی رئيس جمهور اصلاح طلب سابق از اين شکاف آگاهی دارد. او در سخنرانی اخير خود تلاش کرد تا ميان شرکت کنندگان در اعتراضات اخير -بين کسانی که نظام کنونی را بطور کامل رد می کنند و هواداران خود که ترجيح می دهند در درون ساختار جمهوری اسلامی با وجود ولی فقيه فعاليت کنند، تفاوت قائل شد.

اما بخش عمده جنبش کمتر با به اصطلاح رهبران و بيشتر با نسل جوان سوم جمهوری اسلامی توافق دارند، همان کسانی که 70 درصد از جمعیت ایران و بسیاری از تظاهر کنندگان را تشکیل می دهند. رهبران واقعی این جنبش دانشجویان، زنان، فعالان حقوق بشر، و فعالان سياسى هستند که کمترين تمایل به کار کردن در یک حکومت مذهبی و يا دولتی در چارچوب قانون اساسی را دارند.

اين جنبش گسترده تر از جنبش اصلاحات 1990 در ایران، زمان رياست جمهوری خاتمى است. در آن زمان تعداد مردم خواستار اصلاحات در خیابان ها هيچ گاه بیش از 50،000 نشد.در صورتيکه اينبار به گفته شهردار محافظه کار تهران، محمد باقر قالیباف، بیش از 3 میلیون نفر بدنبال انتخابات 12 ژوئن به خيابان ها آمدند.

اگر شما می خواهيد با طبيعت نامتعارف اين جنبش آشنا شويد و آنچه که مردم بی باک را به خيابان ها کشيده است بشناسيد، به موسوی و کروبی و خاتمی گوش ندهيد.

زيرا نمايندگان واقعی رفرم بدهکاری چندانی به آنها ندارند و به احتمال زياد جنبش سبز در صورت کسب موفقيت از آنها خواهد گذشت.

به اين خاطر است که نه فقط رژيم تهران، بلکه هم چنين „رهبران“ رفرميست که به رهبری اين جنبش تظاهر می کنند از پيروزی جنبش سبز هراسانند. دموکراسی در ايران تنها از طريق گسستن از ايده های آيت الله خمينی و ايدئولوژی اسلامی برخواهد آمد، همان مفاهيمی که رهبران تصادفی اين جنبش هنوز به آن پايبندند.

فیس بوک اتحاد جمهوریخواهان ایران
شنبه 16 آبان 1388

Quelle: Facebook

Bookmark and Share

Veröffentlicht in iran, islam, kommentar, unruhen, wahlen | Kommentar schreiben »

und weiter geht’s am 7.12.2009

Verfasst von plejaden am 6. November 2009

16azar2009Die Studenten, die stets die Speerspitze der Proteste gegen das islamische Regime im Iran sind, planen bereits die nächsten großen Kundgebungen am 7. Dezember (16 Azar), dem „Tag der Studenten“.

P.S.: Bei den Kundgebungen am 4.11. wurden allein in Teheran „mehrere 100 Personen“ verhaftet. Ihr Aufenthaltsort ist bislang leider unbekannt.

Bookmark and Share

Veröffentlicht in demonstrationen, iran, kurzbericht, unruhen, verhaftungen, verschleppung | Kommentar schreiben »

Schlägertrupps

Verfasst von plejaden am 4. November 2009

So sieht der „Islam mit menschlichem Antlitz“ aus und so gehen die ach so „humanen“ Moslems mit meinen friedlich demonstrierenden Landsleuten um:

Bookmark and Share

Veröffentlicht in demonstrationen, iran, islam, unruhen, video, zensur | Kommentar schreiben »

Demonstrationen am 4.11. / 13. Aban

Verfasst von plejaden am 4. November 2009

Die besagten Demonstrationen sind bereits im vollem Gange. Karroubi wurde angeblich abermals angegriffen, Moussavi darf (wieder angeblich) sein Haus nicht verlassen.
Im Augenblick sind das nur Gerüchte, da leider akkreditierte Journalisten im Iran sehr rar sind, und selbst die dürfen keine bilder liefern.

Das übernehmen allerdings die Demonstranten selbst:

Weiterhin wird berichtet, dass die „Sicherheitskräfte“ in Teheran Tränengas eingesetzt haben. Darüberhinaus wurden die Protestierenden mit Farbe übergossen, damit sie als „illegale Chaoten“ wiedererkannt und evtl. sofort verhaftet werden können.
Erste Verhaftungen wurden ebenfalls berichtet.

Proteste werden übrigens auch aus Qazvin und aus Shiraz gemeldet und zwar mit den üblichen Parolen: „Nieder mit dem Diktator“!

Weitere Videos gibt es auch hier: http://www.youtube.com/irandoost09

Bookmark and Share

Veröffentlicht in demonstrationen, iran, kurzbericht, unruhen, verhaftungen, video, zensur | Kommentar schreiben »

Geplante Demonstrationen am 4. November

Verfasst von plejaden am 31. Oktober 2009

Für den 4. November, jener Tag, der einerseits an die Besetzung der amerikanischen Botschaft in Teheran erinnern soll und andererseits der „Tag der Schüler“ im Iran ist, an dem traditionell die Schüler zwangsweise mit Bussen zu „Demonstrationen“ herangekarrt werden, sind dieses Mal die nächsten großen Proteste gegen das Regime in Teheran geplant.
Zu befürchten sind weitere Gewalttaten und Verhaftungswellen seitens der „Revolutionswächter“ und „Bassidji“ gegen friedliche Demonstranten.

Zeitgleich sollen aber auch Protestkundgebungen in möglichst vielen Städten der Welt stattfinden, die sich gegen die Diktatur im Iran richten.

In Wien sind die Proteste für den 3. November geplant, um die öffentliche Meinung für die am nächsten Tag stattfindenden Proteste im Iran vorzubereiten.

Am 3.11. um 15:30 Uhr, Albertinaplatz

Bookmark and Share

Veröffentlicht in demonstrationen, iran, kurzbericht, unruhen, wien | Kommentar schreiben »

In Memoriam Amir Javadifar Langeroodi (امیر جوادی فر لنگرودی)

Verfasst von plejaden am 26. Oktober 2009

Veröffentlicht in Mord unter Folter, folter, iran, unruhen, verschleppung, video | Kommentar schreiben »

Und sie bewegt sich doch

Verfasst von plejaden am 16. Oktober 2009

In den letzten Wochen schien es, als würde der Protest gegen das Regime im Iran und vor allem gegen die Regierung Ahmadinejad’s erliegen.
In Europa hatte man – aufgrund der fehlenden Berichterstattung – sogar den Eindruck, als wäre alles wieder beim alten.
Die Menschen haben aber ihre Angst vor dem Regime verloren und vor allem ist ihnen der Geduldsfaden gerissen.
Jede Veranstaltung, jedes Konzert, ja selbst ein Fussballspiel wird zu einer politischen Kundgebung. Die sog. „Sicherheitskräfte“ drohen schon Tage und Wochen vorher, dass „keine politischen Zur-Schau-Stellungen“ geduldet würden etc.

Zuletzt haben, wie berichtet, die Menschen eine außenpolitische Veranstaltung des Regimes (den „Qods-Tag“) genutzt, um gegen das Regime zu protestieren.
Es kann aber noch sehr lange dauern, bis ein Regimewechsel oder auch nur ein Kurswechsel erreicht wird, da dieser Protest, wie wohl die Protestierenden sich den alten Parolen bedienen und diese adaptieren, sich zumindest in einem Punkt grundlegend von den Protesten, die zu der Revolution 1979 geführt haben, unterscheiden, nämlich in der islamischen Tradition der Märtyrer.
Ein Teil jener Demonstranten, die 1979 gegen den Schah auf die Straße gingen, waren darauf vorbereitet, ja teilweise erpicht, den Märtyrertod zu sterben. Die Demonstranten Heute erwarten sich ein besseres Leben.

Leider greift aber noch das Regime, wie in jeder Diktatur, hart durch. Es wurden gegen einige verhaftete Demonstranten nach Schauprozessen in stalinistischer Manier bereits Todesurteile ausgesprochen.
(Im lfd. Jahr wurden insgesamt 339 Todesurteile ausgesprochen und vollstreckt und zwar wegen verschiedene Delikte, sowohl politischer als auch unpolitischer Art)

Selbst im Ausland versucht das verbrecherische Regime im Iran die Regimegegner mundtot zu machen.
Das ARD-Magazin „Panorama“ berichtet, dass die Demonstrationsteilnehmer in Deutschland laut Verfassungsschutz „eingeschüchtert und bedroht“ würden.

Drohanrufe, Observation von Protestveranstaltungen, Unterwanderung von Oppositionsgruppen und Schikanen bis hin zu Festnahmen bei Verwandtschaftsbesuchen im Iran gehören demnach zu den gängigen Methoden des Geheimdienstes.

Hierzu passt auch der Spiegel-Bericht: Verfassungsschutz warnt vor Irans Geheimdienst

Bookmark and Share

Veröffentlicht in demonstrationen, iran, islam, kommentar, schauprozess, todesstrafe, verhaftungen, zensur | Kommentar schreiben »

پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم

Verfasst von plejaden am 10. Oktober 2009

نامه جمعی از بلاگرهای ایرانی برای آزادی علی پیرحسینلو

روزگاری دور و نزدیک هنگامی که در پرسه‌های اینترنتی خود به صفحه‌یی در اینترنت برمی‌خوردیم که در بالای صفحه‌ی آن نوشته شده بود «پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم». علی پیرحسین‌لو از دوستان قدیمی‌مان در وبلاگ‌ستان پارسی نویسنده‌ی این صفحه بود که مانند بسیاری از ما اندیشه‌ها و تفکرات خود را در وبلاگ‌اش بدون پرده‌پوشی و با شجاعت می‌نوشت؛

alpar01

در گیر و دارهای حوادث بعد از 22 خرداد و در ادامه‌ی بازداشت گسترده‌ی روزنامه‌نگاران و نویسنده‌گان و اهل اندیشه که همه از سر کینه‌توزی و انتقام بود،علی پیرحسینلو یا همان الپر قدیمی وبلاگ‌ستان به همراه همسرش (فاطمه ستوده) بازداشت و روانه‌ی زندان شده است. همسرش در ابتدای امر آزاد شد، ولی علی هم‌چنان زندانی است؛

اکنون بیش از سه هفته است که علی دوست و همراه قدیمی‌مان زندانی است و در زندان اوین حال و روزگار او از ما و خانواده و همسرش پوشیده است. کسی که بدون پرده پوشی می‌نوشت، اکنون در غباری از بی‌خبری در زندانی نگه‌داری می‌شود که جای و او امثال او آن‌جا نیست. در زندانی که دیگر دوستان وبلاگ‌نویس‌مان‌، هم‌چون محمدعلی ابطحی، هنگامه شهیدی، فریبا پژوه و بسیاری دیگر در بازداشت به سر برده و از کانون گرم خانواده‌ی خود دور هستند؛

برای این‌که اعتراف کنند به ناکرده‌ها، برای این‌که پرونده‌شان مشروعیتی باشد برای دولتی که مشروع نیست، برای این‌که بدون پرده پوشی سخن گفتن در این دیار جرم محسوب شده و سرانجام صادقانه نوشتن و صادقانه زنده‌گی کردن و صادقانه اندیشیدن زندان است و از دیدگاه تمامیت‌خواهان جرم؛

پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم؛ علی پیرحسینلو مجرم نیست، جای او زندان نیست، بازداشت و زندانی کردن او و بازداشت دیگر دوستان‌مان که اکنون ماه‌ها است در زندان‌اند و زیر فشارهای نامتعارف و غیرقانونی و غیر انسانی، بازداشت همه‌ی ما وبلاگ‌نویسان ایرانی است؛

پوشیده چه گوییم همینم که هستیم؛ ما جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی خواهان آزادی علی پیرحسینلو و دیگر دوستان وبلاگ‌نویس‌مان هستیم. ما می‌خواهیم که وی هر چه زودتر نزد خانواده و همسرش بازگردد و پرونده‌سازی و تهمت و افتراها از روی او رخت بربندد. ما وبلاگ‌نویسان ایرانی حضور علی پیرحسینلو در زندان را بر خلاف موازین حقوق‌بشر و رفتاری غیرقانونی و غیرانسانی می‌دانیم. ما خواهان آزادی هر چه سریع‌تر علی پیرحسینلو و دیگر دوستان وبلاگ‌نویس دربندمان هم‌چون هنگامه شهیدی، محمدعلی ابطحی و فریبا پژوه هستیم؛

با تشکر از مجتبی

وبلاگی برای آزادی علی پیرحسنلو

Bookmark and Share

Veröffentlicht in folter, iran, kurzbericht, verhaftungen, weblogs, zensur | 2 Kommentare »

Wie geht der Protest weiter

Verfasst von plejaden am 18. September 2009

Die Verbote der Regierung und der „Revolutionsgardisten“ und vor allem die Drohungen von Khamenei haben nichts genützt: Die Regimegegner haben die traditionellen „Qods“-Demonstrationen genutzt, um ihren Protest zum Ausdruck zu bringen.

Die Parolen, die skandiert wurden, zeigen, was die Menschen wollten. Sie riefen „Weder Gaza noch Libanon, mein Leben für den Iran!“ (نه غزه, نه لبنان, جانم فدای ایران) und immer wieder auch „Nieder mit dem Diktator“; und als wieder die Parole „Nieder mit Israel“ über Lautsprecher vorgegeben wurde, riefen die Menschen lieber: „Nieder mit Russland!“, um ihren Unmut über die offene Unterstützung Ahmadinejad’s durch die russische Führung zur Schau zu stellen. (Video siehe hier)

Unzählige Videos und eine Flut aus Bildern der Proteste am 18. September zeigen, dass der Protest weiter geht.

In den nächsten Tagen und Wochen werden uns -so steht leider erfahrungsgemäß zu befürchten- Berichte erreichen, die uns über Verhaftungen und Verschleppungen aufklären und in weiterer Folge über Folter und Totschlag und vielleicht noch weitere Schauprozesse.

Aber es lässt sich sagen, dass der Protest nicht so bald versiegen wird und dass es den Menschen mittlerweile nicht nur um die Wahlergebnisse geht.

Die Menschen im Iran wünschen sich zumindest Reformen, am liebsten aber eine andere, neue Regierungsform, eine Demokratie, die ihnen jenen Freiraum zugesteht, in dem sie sich verwirklichen können, ohne unter gesellschaftlich längst überkommene und unzeitgemäße religiöse Gesetzgebungen und Moralvorstellungen leiden zu müssen.

Kurzum: Die Menschen wünschen sich das, was in vielen europäischen Ländern schon seit so langer Zeit verwirklicht ist, dass manche Menschen es für zu selbstverständlich erachten: Freiheit!

Einige Videos gibt es auch unter: http://greenrevolutioniran.blogspot.com/

Bookmark and Share

Veröffentlicht in demonstrationen, iran, kommentar, kurzbericht, links, verhaftungen, video, wahlen, weblogs, zensur | Kommentar schreiben »

Demo für den 18. September geplant

Verfasst von plejaden am 8. September 2009

Verschiedene Quellen berichten, dass für den Freitag, den 18. September, im Rahmen der üblichen Ramadan-Demos auch die Regimegegner zu einer Großkundgebung aufgerufen haben.

Der letzte Freitag im Ramadan wurde einst von Khomeini zum „Ghods-Tag“ erklärt.
Üblicherweise nehmen ausschließlich die rechtsgerichteten und konservativsten Kräfte des Landes an diesen Demonstrationen teil, bei denen sie ihre anti-jüdische Haltung offen zur Schau stellen können.

Die Regimegegner wollen aber genau diesen Tag für den Protest gegen die Regierung im Iran nutzen.
Viele Bassidj-Milizionäre werden wohl wieder nur als Schlägertrupps und nicht als Teilnehmer der antisemitischen Demos auf die Straße gehen müssen.

In den letzten Tagen wurden bereits einige Veranstaltungen abgesagt, die seit der islamischen Revolution jedes Jahr zu Ramadan abgehalten wurden.
Selbst eine religiöse Feier zu Ehren von Khomeini wurde von den Behörden aus Angst vor regimekritischen Kundgebungen abgesagt.

Auf der anderen Seite steigt der Druck auf die Proponenten der Reformbewegung: Mitarbeiter werden auf offener Straße verhaftet und verschleppt und an einem unbekannten Ort für Stunden oder Tage festgehalten. Wieder mal ohne Haftbefehl und ohne jede Erklärung.
Zeitungen werden zensiert und Büros werden geschlossen (Gestern wurde ein Büro von Karroubi geschlossen).

Die Lage spitzt sich wieder zu. Das Regime gerät in Panik. Vor einigen Tagen hat der iranische Rundfunk (IRIB) einige Menschen gezeigt, die behauptet haben, sie seien unbegründeterweise Verhaftet worden und sie verlangten nun Schadenersatz.
Das Regime versucht auf dieser Weise, ihre Gegner zu beschwichtigen.

Ein iranischer Menschenrechtsaktivist meinte allerdings dazu:

Folteropfer, die wir kennen und Folteropfer, die uns IRIB zeigt.

شکنجه شده‌‌یی که ما نشان می‌دهیم و شکنجه شده‌یی که صدا و سیما نشان می‌دهد

Und das flg. Foto war beigelegt:
folteropfer und folteropfer

Bookmark and Share

Veröffentlicht in bilder, demonstrationen, folter, iran, islam, kurzbericht, tradition, unruhen, verhaftungen, verschleppung, wahlen, zensur | Kommentar schreiben »

weitere Opfer: Saideh Pour-Aghai (سعیده پورآقایی) und Mahmoud Raissi Nadjafi (محمود رئیسی نجفی)

Verfasst von plejaden am 4. September 2009

In den letzten Tagen sind weitere Namen von Opfer der brutalen Vorgehensweise der sog. Sicherheitsbehörden bekannt geworden.
Es handelt sich einerseits um die junge Saideh Pour-Aghai (سعیده پورآقایی), die verhaftet, vergewaltigt und ermordet wurde, weil sie nachts auf dem Dach ihres Hauses „Allah-o-akbar“ (Gott ist groß) rief.
Diese Form des Widerstandes wurde einerseits aus historischen Gründen gewählt (so wurde vor 30 Jahren auch gegen den Schah protestiert) und andererseits war man der irrigen Ansicht, dass der Ruf „Gott ist groß“ in einer islamischen Republik nicht geahndet werden könnte.
Leider scheren sich diese Sicherheitsbeamte nicht um die eigene Religion, die sie zu schützen vorgeben. Und so haben viele, wie Saideh, ihr Leben durch diese Art des Widerstandes verloren.
Hinzu kommt, dass sie in einer jener Gräber verscharrt wurde, die weder ein Grabstein, noch sonst irgendein Zeichen des Trauers haben (dürfen). Jene Gräber, deren Existenz von den Behörden zunächst energisch dementiert wurden.

Der Direktor des Teheraner Friehofes (Beheschte Zahra) trat aber gerade aus diesem Anlass zurück. Später beschuldigten verschiedene Stellen einenader gegenseitig, Dutzende Opfer auf diese Weise heimlich begraben zu haben.

Bei dem zweiten Opfer handelt es sich um den jungen Arbeiter Mahmoud Raissi Nadjafi (محمود رئیسی نجفی), der am 15. Juni (also 3 Tage nach den Wahlen) schwer verletzt nach Hause kam und seiner Familie gegenüber erzählte, er sei beim überqueren des Azadi-Platzes in Teheran plötzlich von Sicherheitsorganen angegriffen und schwer misshandelt worden.
Anschließend habe man ihn in einen Transporter hineingeworfen, wo er zunächst das Bewusstsein verlor. Als er zu sich kam, bemerkte er, dass er mit einigen Leichen transportiert wird.
Seine Versuche, sich bemerkbar zu machen, waren erfolgreich, so dass man ihn (den man offenbar für tot hielt) wieder aus dem Transporter hinausbefördert hat.
Die Familie hat jedoch aus Angst vor einer Verhaftung im Krankenhaus, den schwer verletzten Mahmoud zunächst zuhause pflegen wollen und erst als sein Zustand sich verschlimmerte, wurde er in ein Krankenhaus eingeliefert, wo er am nächsten Tag verstarb.

Es muss wieder festgehalten werden, dass die Zahl der Todesopfer weit über 300 liegen dürfte. Vorerst hat HRA-Iran 41 bestätigte Tote, weitere 36 Tote, deren Todesart nicht gesichert festgestellt werden konnte, sowie 1137 Namen von Verhafteten und Verschleppten recherchiert.
Darüber hinaus hat HRA-Iran dankenswerterweise einen monatlichen Bericht über die verschiedenen Foltermethoden erstellt; vorzugsweise leider über die systematisch durchgeführten Vergewaltigungen.
HRA-Bericht lesen …

Bookmark and Share

Veröffentlicht in demonstrationen, iran, kurzbericht, unruhen, verhaftungen, verschleppung, zensur | 1 Kommentar »

Schirin Ebadi (شیرین عبادی) nennt Vorwürfe „surreal“

Verfasst von plejaden am 29. August 2009

ebadiSchirin Ebadi (شیرین عبادی), die iranische Friedensnobelpreisträgerin, Juristin und Menschenrechtsaktivistin, die selbst bis zu ihrem Berufsverbot (aufgrund ihres Geschlechtes!) das Amt einer Richterin im Iran bekleidete, bezeichnete in einem Interview mit „Radio Farda“ den von der Staatsanwaltschaft in der Anklageschrift erhobenen Vorwurf der „Planung eines samtenen Staatsstreiches“ als surreal.
Sie meinte, ein solcher Vorwurf sei in keinem Gesetzbuch zu finden!

Das gesamte Interview (auf persisch) gibt es hier.

Bookmark and Share

Veröffentlicht in interview, iran, kurzbericht, links, schauprozess, unruhen, verhaftungen, zensur | Kommentar schreiben »

Ahmadinejad verlangt die Verfolgung der Anführer der Reformbewegung

Verfasst von plejaden am 29. August 2009

Nach dem bereits vor einigen Tagen Khamenei festgestellt hat, dass seiner Ansicht nach keine Beweise für eine direkte Einmischung von „westlichen Kräften“ bei den Unruhen nach den Präsidentschaftswahlen im Iran festgestellt werden können, hat Gestern Ahmadinejad ihm teilweise widersprochen, in dem er wieder behauptete, die Anführer der Unruhen, seien aus dem Westen gelenkt worden.
Außerdem machte er sich ein weiteres Mal lächerlich, in dem er sagte, die ungesetzlichen Handlungen in den Gefängnissen seien Teil eines „feindlichen Planes“ gewesen! (siehe BBC-Bericht)

Der Menschenrechtsaktivist und Blogger Madyar meinte sehr treffend:

Das Gerücht des Wahlbetruges wurde ja von Westen gestreut, die Demonstranten wurden auch nur von den „Volksmodjahedin“ getötet, in Kahrizak-Gefängnis haben nur Ausländer gefoltert und die Medien wurden durch ausländische Handlanger manipuliert. Was zum Teufel macht die Regierung in diesem Land und welche Befugnisse hat sie denn dann?

شایعه تقلب که کار غرب بود, مردم را که در خیابان منافقین و خارجی زدند و کشتند, شکنجه ها را در کهریزک که خارجی ها انجام دادند و از پیش طراحی شده بود, فضاسازی رسانه یی را که مزدوران انجام میدادند. خب این دولت و حکومت چی کاره است توی این مملکت و چه غلطی میکند؟

So ganz nebenbei hat Ahmadinejad in seiner Rede am gestrigen Freitag verlangt:

Hauptsächlich müssen die Anführer und die wahren Verursacher der Ereignisse der letzten Zeit und diejenigen, die diese organisiert und die Intentionen unserer Feinde verwirklicht haben, verfolgt werden.

اصل برخورد جدی باید با سران و عوامل اصلی جریانات اخیر باشد و كسانی كه سازمان‌دهی كردند و خط دشمن را پیاده كردند باید با آنها برخورد جدی صورت گیرد

Diese offene Drohung gegen Moussavi, Karroubi und Khatami ist wohl die ernsthafte Fortführung der bereits mehrfach gemachten Forderungen seitens der Führung sowie den regimetreuen Medien.

Bookmark and Share

Veröffentlicht in Mord unter Folter, demonstrationen, folter, iran, kommentar, links, unruhen, verhaftungen, wahlen, weblogs, zensur | Kommentar schreiben »

Amnesty Report Iran

Verfasst von plejaden am 23. August 2009

Hier auch der Hinweis auf den alljährlichen Bericht über die Menschenrechtssituation im Iran von Amnesty International.
Unter dem Titel „Amnesty Report 2009″ werden die wichtigsten Menschenrechtsverletzungen für das Jahr 2008 zusammengefasst.

Es finden sich Passagen wie:

Die Rechte auf Meinungs-, Vereinigungs- und Versammlungsfreiheit waren auch im Berichtsjahr strikten Einschränkungen durch die iranischen Behörden unterworfen. Diese gingen hart gegen zivilgesellschaftliche Aktivisten wie Frauenrechtlerinnen, Menschenrechtsverteidiger und Befürworter von Minderheitenrechten vor. Aktivisten wurden festgenommen, inhaftiert und strafrechtlich verfolgt.

Folterungen und andere Misshandlungen an Häftlingen waren an der Tagesordnung und blieben ungestraft. Amnesty International erhielt Kenntnis von Berichten über gerichtlich verhängte Prügel- und Amputationsstrafen.

Amnesty-Report lesen …

Bookmark and Share

Veröffentlicht in Mord unter Folter, folter, iran, islam, kurzbericht, links, schauprozess, steinigung, todesstrafe, zensur | Kommentar schreiben »

Wo steht Rafsandjani?

Verfasst von plejaden am 23. August 2009

Ali Akbar Haschemi Rafsandjani hat am gestrigen Samstag im Rahmen einer ordentlichen Sitzung der „Versammlung zur Erkennung der Systeminteressen“ lt. Berichten betont, dass

[...] alle politischen Gruppierungen, die Anweisungen von Ayatollah Khamenei befolgen sollten, um die derzeitige Krise zu bewältigen.

Wie berichtet, hatte Rafsandjani zunächst die politischen Gegner von Ahmadinejad unterstützt, war nach der umstrittenen Wahl wochenlang der traditionellen Freitagsgebeten ferngeblieben, um dann bei einer Predigt doch -zum ersten Mal- von einer Krise zu sprechen und offen Kritik an der Führung zu üben.
Es bleibt abzuwarten, was seine obigen Aussagen zu bedeuten haben, die -wie immer- wenig aussagekräftig und nach allen Seiten offen sind.
Tatsache ist aber, dass er zum ersten Mal seit Monaten davon spricht, dass „den Befehlen und Anweisungen des Führers Khamenei“ Folge zu leisten sei, um eine Atmosphäre der Vernunft zu schaffen, in der es möglich sein wird, der Verfassung und den Gesetzen des Landes Geltung zu verschaffen. (siehe hier)

Möglicherweise ist er doch zu reich, um einen offenen Kampf mit Khamenei und den Verlust seiner Position zu riskieren.

Sollte er damit seine Unterstützung für Moussavi und Karroubi aufgekündigt haben, ist deren Verhaftung, die nun seit Wochen von Regimetreuen Geistlichen und deren Medien gefordert wird, näher gerückt.

Bookmark and Share

Veröffentlicht in iran, kommentar, unruhen, wahlen | Kommentar schreiben »

Propagandaschlacht um Taraneh Moussavi (ترانه موسوی)

Verfasst von plejaden am 17. August 2009

Wie berichtet verstarb Taraneh Moussavi (ترانه موسوی), die vor der “Ghoba Moschee” inhaftierte und verschleppte Linksaktivistin, unter schrecklichen Qualen.
Sie wurde nicht nur gefoltert, sondern auch mehrfach vergewaltigt und offenbar um die Spuren der Vergewaltigungen zu verwischen, haben ihre Peiniger ihren Leichnam verbrannt!

Nun versucht der iranische Rundfunk (IRIB) seit Tagen mit falschen Beweisen diesen Tatsachen zu widersprechen, in dem er behauptet, in ganz Iran lediglich eine (!) Frau mit diesem Namen gefunden zu haben, die nach Aussagen ihrer Familie sich jedoch in Kanada aufhält!

Mehdi Karroubi hat nun bekannt gegeben, dass auch er diese Familie kennt, bei der jedoch lediglich eine Namensgleichheit vorliegt.
Er, Karroubi, habe Kontakt mit beiden Familien und kenne beide Geschichten sehr gut.

Unterdessen wurde auch die Zeitung seiner Partei („Etemad-e Melli“) Heute von der Staatsanwaltschaft „zeitlich begrenzt“ beschlagnahmt.
Die Internetausgabe dieser Zeitung durfte jeoch weiter erscheinen! Dem bei den steinzeitlichen Bassidji-Milizen „ausgebildeten“ Staatsanwalt Mortazavi, dürfte nicht klar sein, dass es heutzutage auch andere Medien Nachrichten verbreiten können, als Papier und Druckerschwärze!


TIPP: Im Übrigen hat „der Tagesspiegel“ Anfang Mai (also noch vor den Präsidentschaftswahlen im Iran) ein interessantes Interview mit Karroubi geführt, das hier zu finden ist.


Heute gab es vor der Zentrale dieser Zeitung eine Solidaritätskundgebung. Hier ein Video dieser Demo:

Die IRIB hat bereits mehrfach versucht, mit unbewiesenen Behauptungen für das Regime Partei zu ergreifen. So wurde auch anfangs behauptet, jener Film, der den Tod von Neda Agha Soltan zeige, sei eine Fälschung. Auf öffentlichem Druck jedoch musste Ahmadinejad selbst einige Tage später zugeben, dass Neda tatsächlich erschossen wurde. Er versprach eine Untersuchung …

Bookmark and Share

Veröffentlicht in Mord unter Folter, demonstrationen, folter, interview, iran, kommentar, kurzbericht, unruhen, verhaftungen, verschleppung, video, weblogs, zensur | Kommentar schreiben »

UN-Experte wirft Iran Folter vor

Verfasst von plejaden am 14. August 2009

Der UN-Sonderberichterstatter Manfred Nowak sagte der Nachrichtenagentur Reuters über die Teheraner Schauprozesse:

Ich befürchte, dass Menschen aufgrund von erzwungenen Geständnissen verurteilt werden.

Über die Zustände in iranischen Gefängnissen sagte er:

Die Häftlinge sind zumeist geschlagen, mit Elektroschocks traktiert oder psychisch unter Druck gesetzt worden.

Dass die UNO solche Berichte nicht ohne gründliche Prüfung vorlegt, dürfte bekannt sein.
Manfred Nowak sagte weiter:

Folterungen und Misshandlungen hat es nicht nur im Ewin-Gefängnis in Teheran, sondern auch in Polizeirevieren gegeben. An den Misshandlungen haben sich auch alle Arten von Sicherheitskräften beteiligt. Die Vorwürfe sind so stichhaltig, dass die iranische Regierung eine Untersuchung einleiten müsste.

Es gibt zwar eine solche Kommission bestehend aus iranischen Parlamentariern; der Parlamentspräsident Larijani allerdings hat nur wenige Stunden nach den Vorwürfen von Folter und Vergewaltigung diese empört zurückgewiesen.
Es fragt sich nur, ob diese parlamentarische Kommission so effektiv und schnell arbeitet, dass Larijani die Vorwürfe ebenso schnell dementieren kann, oder ob diese Dementi lediglich seine Meinung und die politische Linie des Regimes darstellen.

Bookmark and Share

Veröffentlicht in demonstrationen, folter, iran, kurzbericht, links, schauprozess, unruhen, verhaftungen, verschleppung, wahlen | Kommentar schreiben »

Raimund Löw über die Teheraner Schauprozesse

Verfasst von plejaden am 13. August 2009

Raimund Löw, österreichischer Historiker, Journalist und Publizist vergleicht in seiner dieswöchigen Außenpolitik-Kolumne beim Falter die Teheraner Schauprozesse mit denen unter Stalin und schreibt:

„Amalgam“ hieß in der Zeit der stalinistischen Säuberungen die Technik, durch willkürliches Zusammenwürfeln von Personen eine riesige Verschwörung zu konstruieren. Die Botschaft der Teheraner Massenprozesse ist klar: Die demokratische Protestbewegung soll als Resultat einer internationalen Konspiration denunziert werden.

Raimund Löw analysiert weiter in seinem Artikel:

Auch wenn kaum jemand die abstrusen Beschuldigungen der Teheraner Show für bare Münze nehmen wird, steht zu befürchten, dass sie weitergehen werden. Denn Schauprozesse folgen einer inneren Logik, die im heutigen Teheran nicht anders aussieht als in Stalins Moskau. Wenn einmal die engsten Mitarbeiter der bekanntesten Oppositionellen „gestehen“, dann müssen auch die prominenteren Chefs vor Gericht.

Wie berichtet verlangt ja die konservative Zeitung „Keyhan“ (und sein „Chefredakteur“ Schariatmadari) bereits seit einigen Wochen, die Festnahme von Moussavi und Khatami.
Die Verhaftung dieser Personen würde allerdings die Situation und die Proteste noch verschärfen.

Bookmark and Share

Veröffentlicht in iran, kommentar, kurzbericht, schauprozess, unruhen, weblogs | Kommentar schreiben »

Frau droht Steinigung

Verfasst von plejaden am 9. August 2009

Amnesty International berichtet über den Fall der Iranerin Sakineh Mohammadi (سكینه محمدی), die wegen Ehebruchs zur Steinigung verurteilt wurde.

Die Strafe der Steinigung wird im Iran für das „Vergehen“ Ehebruch verhängt. Im Dezember 2002 verfügte die Oberste Justizautorität des Iran, Ayatollah Shahroudi, ein Moratorium für Hinrichtungen durch Steinigung. Dennoch sind seither wenigstens fünf Männer und eine Frau zu Tode gesteinigt worden. Im Januar 2009 bestätigte Ali Reza Jamshidi, der Sprecher der Justizbehörden, dass im Dezember 2008 zwei Steinigungen stattgefunden hätten. Er gab weiter an, dass das Moratorium rechtlich nicht bindend sei und die RichterInnen es daher ignorieren könnten.

Amnesty International geht davon aus, dass mindestens acht weitere Frauen und drei Männer von Steinigung bedroht sind (siehe UA-050/2009, 24. Februar 2009, UA-010/2009, 16. Januar 2009 und UA-117/2009, 5. Mai 2009).

weiterlesen …

Bookmark and Share

Veröffentlicht in folter, iran, islam, links, steinigung, todesstrafe | Kommentar schreiben »